تبليغاتX
ققنوس در باران


ققنوس در باران

یک سال گذشت این هم:
ته دیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند

شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه.....!!

ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه


قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم

لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده

خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه

موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی

پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن


دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن

آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن

مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن......!!!!!

به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه
، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون
پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم


کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن.....


کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم


تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه

نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه


ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه

مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن

فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه


معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن


کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم

علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم


شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم

شامپو هم نشدیم ملت تو کفمون بمونن

توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر بخاطرمون خودکشی کنن

گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده

کبری هم نشدیم تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن

کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم

این متن رو یکی از دوستان خوبم به ایمیلم فرستاده بود گفتم شاید برای شما هم جالب باشه. امیدوارم خوشتون بیاد.

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 8:23 | کتایون | |

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 8:23 | کتایون | |

ترجیح می دهم در این پست چیزی ننویسم.

شاید سکوت بهترین چیز باشد وقتی لحظه های آدم خالیست.

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 8:15 | کتایون | |

من هنوزم در شبان خود ميان شبانه هايت سر گردانم.

 

شاملو يعني بودن و راز بودن يعني شاملو.

 

از ميان شعرهاي بودنم و شاعر شبانه ها و عاشقانه هايم قسمت هايي انتخاب كردم و گذاشتم تا بخوانيد و بودن را حس كنيد.

راستي اگر شاملو نبود چه كسي شب هاي سرد و سكوت خلوتم را پر مي كرد.شايد فروغ يا منزوي اما چقدر .........

شايد روحم خسته و وامانده مي ماند و مي پوسيد.

چقدر خوب كه شاملو و هدايت  و سلينجر را دارم براي خودم ؛ براي تنهايي ها و براي شبانه هايم.

 

چه خاصيت كه آدم كفتر تنهاي برج كهنه اي باشد؟

 

***

چه خاصيت كه آدم آهوي بي جفت دشتي دور باشد؟

***

بي تو خاموشم

شهري در شبم

تو طلوع مي كني

من گرمايت را از دور مي چشم

و شهر من بيدار مي شود.

***

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

***

 

زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست

 

***

 

و چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابناک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 | 14:36 | کتایون | |

بر آتش غم سعدي كدام دل كه نسوخت    ***    گر اين سخن برود در جهان نماند خام

 

بزرگداشت شيخ اجل حضرت سعدي ( عليه الرحمه )

 

امروز اول ارديبهشت روز بزرگداشت شاعر توانمند و گرانقدر ايران حضرت سعدي ( عليه الرحمه ) شاعر

 عاشقانه ها  است.

جمعه یکم اردیبهشت 1391 | 13:56 | کتایون | |

كسي چه مي داند

من امروز چند بار فرو ريختم

چند بار دلتنگ شدم

از ديدن كسي كه فقط پيراهنش شبيه تو بود.

 

امروز دوستم اين اس ام اس زيبا رو زد و خواستم يادداشت كنم تا ماندگار شود.

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 | 18:3 | کتایون | |

بهار هم

براي چيدن تو

جوانه زد

اما

كسي تو را نديد

جز من

كه فقط

براي ديدن تو آمدم

****

آتش باشي

براي تو هيزم مي‌شوم

دريا بروي

پارو

تو هميشه درست پنداشته‌اي

دل من

شبيه تكه سنگي است

كه مي‌خواهم

تو با همه خستگي‌هايت

يك لحظه

به من تكيه كني

این دو شعر رو قبلا جایی یادداشت کرده بودم و امروز برای شما نوشتم فکر کنم شاعر آن آقای شمس لنگرودی باشند.چون موقع یادداشت کردن فراموش کرده بودم نام شاعرش را یادداشت کنم.تصور می کنم سبک شعرهای آقای لنگرودی را دارد.

 

سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 | 18:0 | کتایون | |

آدم برفي

 

زمستان كه مي آيد

ميان برف و خلوت كوچه گم مي شوم

بوي چندشناك سرما مشام تنم را مي سوزاند

كنار تابلوي ( توقف ممنوع ) آدم برفي مي سازم

مي روم و پناهنده مي شوم به قفس گرم اتاق

چشمان گسسته ي آدم برفي خيره مي ماند

به ظلمت سرد كوچه

صبح ذغال بي جان چشمانش به زمين افتاده

و او هنوز به ( توقف ممنوع ) تكيه كرده

كاش آدم برفي بودي

با دستان خودم مي ساختمت

هر روز كه خراب مي شدي

از نو مي ساختمت

و باقي سال

به انتظارت تنم را سرد نگه مي داشتم.

جمعه یازدهم فروردین 1391 | 15:59 | کتایون | |

آيينه و قامت تو

 

روبروي ايينه مي ايستم

و مدام تكرار مي كنم

دوستت دارم را

تا مبادا فراموشت كنم

تو مي آيي و آيينه ي تمام قد من مي شوي

مي شكنم

و دوستت دارم ها فرو مي ريزند زير قدمهايت

خرد مي شوم

خاك انداز را مي آوري و من هنوز تكرار كنان از دوستت دارم ها

همنشين پوست ميوه مي شوم

 

کتایون

شنبه بیست و دوم بهمن 1390 | 15:43 | کتایون | |

تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر

تا کلبه ی بی ریای درویش ببر

ای لهجه ی خیس ایرها ای باران

دستان مرا بگیر و با خویش ببر

 

 

 

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک به دیده طرح دریا بکشی

تا خلوت من هزار غربت باقی است

تنها نشدی که درد تنها بکشی

 

 رباعی های استاد زبر دست :ایرج زبردست
جمعه هجدهم آذر 1390 | 12:3 | کتایون | |

www . night Skin . ir